×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۵ خرداد - ۱۳۹۷  
true


true

محمدعلی فروغی سیاستمداری که در تاریخ معاصر ایران به‌عنوان نجات دهنده رژیم پهلوی در شهریور ۱۳۲۰ شناخته شده، دارای دو شخصیت متفاوت و متمایز از یکدیگر است.

محمدعلی فروغی ؛ مرد خاکستری تاریخ معاصر ایران !

محمدعلی فروغی سیاستمداری که در تاریخ معاصر ایران به‌عنوان نجات دهنده رژیم پهلوی در شهریور ۱۳۲۰ شناخته شده، دارای دو شخصیت متفاوت و متمایز از یکدیگر است. او از یک سو، سیاستمداری کهنه کار و مؤثر در روزگار خود محسوب می شود که بسیاری از مشاغل مملکتی را تجربه کرد و از سوی دیگر، با تألیف و ترجمه آثار متعدد و غور در آثار ادبی و فلسفی، در قالب یک اندیشمند، ادیب و فیلسوف خودنمایی می‌کند.
        پیشینه خانوادگی و تربیتی محمد علی فروغی

محمدحسین پدر فروغی، از شخصیت‌های فرهنگی زمان خود محسوب می‌شد که تحت تأثیر میرزا ملکم‌خان، از پیشکسوتان ترویج فرهنگ غربی و فراماسونی در ایران بود. او یک سال پس از ترور ناصرالدین شاه روزنامه تربیت را دایر کرد که تنها روزنامه غیر دولتی بود که در ایران منتشر می‌شد. در این روزنامه پسرش، محمدعلی، سردبیر، مترجم و نویسنده مقالات شد. او همچنین در سال ۱۲۷۸ خورشیدی در پی بنیان‌گذاری مدرسه علوم سیاسی توسط مشیرالدوله به معلمی آنجا نائل شد.

همچنین از فعالیتهای در خور توجه فروغی تدریس در مدرسه علوم سیاسی بود. این مدرسه در سال ۱۳۱۷ه‍ ق توسط دو تن از فراماسون‌های معروف تأسیس شد. بسیاری از تاریخ‌نگاران و جامعه‌شناسان متعهد عقیده دارند مدرسین این مدرسه و فارغ‌التحصیلان آن به چهره‌هایی در خدمت مقاصد انگلیس و آمریکا تبدیل شدند و بعد، در مصدر بسیاری از امور قرار گرفتند. بنابراین این مدرسه را می‌توان در نفوذ فرهنگ غربی موثر دانست.

برخی از تاریخ‌نگاران معتقدند فروغی حلقۀ واسطۀ نسل کهن فراماسون‌های عهد قاجار(ملکم‌ها و مشیرالدوله‌ها) با فراماسون‌های نسل بعد بود که روح فراماسونری را، از طریق قدرت و سیاست، به دوران پهلوی منتقل کرد.

 

محمدعلی فروغی در عرصه سیاست

فروغی و خاندان پهلوی: محمدعلی فروغی در دو مقطع در دوره پهلوی نقش اساسی داشت. نقش اول در روی‌کار آمدن رضاخان است. فروغی را دارای بیشترین نقش در به قدرت رسیدن رضاخان دانسته‌اند. البته برخی از پژوهشگران تاریخ معاصر نقش او را بیشتر در دوره سلطنت رضاخان می دانند و روی کار آمدن رضاخان را به دیگران دست‎نشاندگان و عوامل استعمار مرتبط می‌دانند. هرچند در این صورت هم فروغی از این اتهام مبرا نیست زیرا با جریان آنها در لژ بیداری مرتبط بوده است. علی ای حال در دو بزنگاه مهم فروغی توانست پدر و پسر را بر تخت بنشاند و موقعیت آنها را تثبیت کند. جالب است بدانید این فروغی بود که نام پهلوی را که معانی آشکار ملی‌گرایانه و تاریخی داشت، برای این سلسله و خاندان برگزید.

او همچنین در طول دوره‌ پهلوی اول در مشاغل و مصادر مهم همراه تنی چند از هم‌مسلک‌های خود رضاخان را که فاقد درک سیاسی بود ـ راهنمایی و هدایت می‌کرد. که این راهنمایی‌ها عمدتاً با سیاستهای انگلیس همسو بود.

محمدعلی فروغی که اولین نخست‌وزیر رضا شاه بود، با اشغال ایران در جنگ جهانی دوم در سوم شهریور ۱۳۲۰ به عنوان آخرین نخست‌وزیر او نیز در انتقال سلطنت به پسرش محمدرضا پهلوی نقش مهمی داشت و نخست‌وزیری پهلوی دوم را نیز در اولین دوره بر عهده گرفت. البته این اقدامات با سیاست انگلستان هم سو بود که در مورد مستقل‌بودن و در نتیجه هماهنگ‌شدن یا فرمان‌گرفتن آن از جانب انگلیس تفاوت نظر وجود دارد.

دوبیتی  منسوب به ملک‌الشعرای بهار (یا یکی از شاعران دیگر آن روزگار) این برآمدن و برافتادن رضاخان از مسند قدرت را این‌گونه بیان می‌کند:

شاها کنم از خُبث فروغی خبرت
خون می‌کند این جهود ناکس جگرت

خطبه‌ی شهی و عزل تو را خواهد خواند
زانگونه که خواند از برای پدرت

فروغی پس برکناری رضاشاه در ۱۸ شهریور ۱۳۲۰ ضمن قبول اینکه راهآهن ایران را تحت اختیار متفقین قرار دهد تا کمک‌های غرب به روسیه برسد طبق قراردادی از آنان خواست که بعد از اتمام جنگ خاک کشور را ترک نمایند. او پس از سروسامان دادن به وضع خواروبار مورد لزوم مردم، برای آگاهکردن (و شاید فریب)ِ مردم درمورد مسائل روز، در یک نطق رادیویی سعی کرد آرامش را در اوضاع مملکت ایجاد کند. او در بخشهایی از نطق خود با نصیحت و تا حدی طعن و تحقیر، مردم را به پیروی از قانون و پرهیز از خودسری و سواستفاده از آزادی و پند از گذشته فرا خواند و گفت:

«اگر بنا به زورگویی باشد امروز من می‌توانم به زیردست خود زور بگویم اما فردا زبردستی پیدا می‌شود که به من زور بگوید …آنگاه آه و ناله می‌کند و به این ترتیب دنیا درست مصداق گفته شیخ سعدی می‌شود که می‌فرماید: ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند | داد و فریاد برآری که مسلمانی نیست.

شما ملت ایران به موجب قانون اساسی که تقریبا سی و پنج سال پیش مقرر شده است دارای حکومت ملی پادشاهی هستید اما اگر درست توجه کنید تصدیق خواهید کرد که در مدت این سی و پنج سال کمتر وقتی بوده است که از نعمت آزادی حقیقی یعنی مجری و محترم بودن قانون برخوردار بوده باشید… علت اصلی این بوده است که قدر این نعمت را به درستی نمی‌دانستید و به وظایف آن قیام نمی‌کردید و بسیاری از روی نادانی و جماعتی از روی غرض و هوای نفس از شرایطی که در حکومت ملی باید ملحوظ شود تخلف می‌کردند.»

اما این نطق نتوانست شرایط را آرام و مخالفت‌ها را کاهش دهد. چه اینکه پس از آن، این شعر «یزدانبخش قهرمان» (داماد ملک الشعرای بهار و پسرعموی محمد قهرمان) در تهران اشاعه پیدا کرد:

اگر ز نان شکم آدمی نباشد سیر
حدیث و موعظه در وی نمی‌کند تأثیر

وطن به باد فنا رفته است و هموطنان
برهنه‌اند و پریشان، گرسنه‌اند و فقیر

برای ملت خود شعر خواجه می‌خواند
غذای روح به ما می‌دهد نخست‌وزیر

بیا که صوفی ما ترک گوشه‌گیری کرد
دوباره باز نموده است مکتب تزویر

چنان ریا و تظاهر نمود و شعبده کرد
که پادشاه جوان شد مرید صوفی پیر

ریا بس است و تظاهر بس است و خدعه بس است
تو عارفی، نکند عارف این‌همه تقصیر

به گرگ‌زاده شهنشاه تاج‌دار مگوی
مگو گزاف و مریز آبروی تاج و سریر

که گرگ‌زاده سرانجام گرگ خواهد شد
اگرچه مریم عمرانش داده باشد شیر

سلام ما که رساند پیام ما که برد؟
به این یهودی میهن‌فروش و دزد شهیر

به پشت رادیو هر شب میا و نطق مکن
که حرف مفت تو دیگر نمی‌کند تاثیر

همان بساط و همان کاسه و همان آش است
نکرده یک سر مو وضع مملکت تغییر

چه دولتی و چه آزادی و چه قانونی؟
کدام شاه و کدام افسر و کدام وزیر؟

به پیر صومعه گفتم ره ترقی چیست
 جواب داد که بایست دزد بود و دلیر

دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات
تو هم به رنگ جماعت شو و بهانه مگیر

رفیق قافله بودن شریک دزد شدن
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

دروغ گوی و ریا می‌کن و خیانت ورز
که این سیاست و عقل است و دانش و تدبیر

رئیس دولت ما خود رئیس دزدان است
 که خائنان وطن را وزیر کرد و سفیر

 

فروغی و ایالات متحدهپس از روی کار آمدن محمدرضا شاه پهلوی، فروغی به عنوان وزیر دربار،  نقش مشاور اصلی شاه بی‌تجربه را ایفا می کرد و همو بود که در این مقام، به عنوان «راهبرد قدرت سوم» و به عنوان کفه موازنه در برابر حضور انگلیس و روسیه، به جلب نظر آمریکا اقدام کرد و از ایالات متحده برای اقداماتی به جهت ترک مخاصمه انگلیس و روسیه در ایران کمک طلبید. شاه جدید در همان بدو ورود، به وزیر مختار آمریکا گفت که بسیار خوش‌وقت خواهد بود که از متحدان آمریکا باشد. این سیاست پس از نخست‌وزیری فروغی هم ادامه پیدا کرد و بعدها خودش به عنوان وزیر مختار ایران در آمریکا منصوب شد. و در تدارک همین بود که در ۱۴ آبان ۱۳۲۱ بر اثر حمله قلبی درگذشت.

 

فروغی و فرهنگ و ادب فارسی

ترجمه‌ها: فروغی از همان آغاز فعالیت‌های‌ فرهنگی‌اش به ترجمه آثار فراوانی پرداخت. اولین ترجمه‌های وی در هفته‌نامه‌ی تربیت به چاپ رسیده‌اند و کتاب‌های «ثروت ملل» و «تاریخ ملل مشرق زمین» از دیگر آثار او هستند. مهمترین اثر تألیفی فروغی کتاب «سیر حکمت در اروپا» است که بخشی از آن ترجمه‌ی «گفتار در روش راه بردن عقل» اثر دکارت است. برخی معتقدند فروغی با هدف نشر فلسفه‌ غرب و به‌انزوا کشاندن فلسفه و حکمت شرق ـ به‌ویژه فلسفه‌ی اسلامی ـ به‌نگارش این کتاب دست زده است.

محمدعلی فروغی کتب زیادی را در رشته‌های مختلف علوم انسانی، از جمله اقتصاد و حقوق، و زبانهای مختلف، انگلیسی و فرانسه، به فارسی برگرداند و در این راه بسیاری از واژگان پایه این علوم را خود برای نخستین‌بار در زبان پارسی ساخت و برای آن‌ها برابرهای شایسته‌ای یافت. ترجمه‌های فروغی شامل چند کتاب تاریخی، درس‌نامه برای مدارسی که در آنها تدریس می کرد، و چند داستان اروپایی بود.

فروغی و فرهنگستان: سال‌ها بعد از این واژه گزینی‌ها، محمدعلی فروغی فرهنگستان ایران را تاسیس کرد و ریاست آن را نیز برعهده داشت. فروغی  پس از عزل از نخست‌وزیری توسط رضاخان، از ریاست فرهنگستان هم عزل شد و در این مدت «پیام من به فرهنگستان» را نوشت. او آمیختگی بیش از حد زبان فارسی با زبان عربی را خطر زبان فارسی عنوان کرد،  البته با طرد کامل واژگان عربی نیز مخالف بود. به‌طور مثال،   برای «حتی‌الامکان احسان کن» عبارت «تا می توانی نیکی کن» را پیشنهاد داد. او همچنین خطر واژه های بیگانه  و نامانوس را هم تذکر داد و به‌طور مثال،  ترکیب «از نقطه‌نظر» را گرته‌برداری از زبان اروپایی دانست.

تصحیح متون: فروغی همچنین به تصحیح چند اثر کهن فارسی مانند دیوان سعدی،  حافظ،  خیام و فردوسی بود. کلیات سعدی به تصحیح فروغی در عصر ما،  همچنان مورد استناد و استفاده است و پس از تصحیح غلامحسین یوسفی،  بهترین تصحیح است. در زمینه حافظ،  فروغی با همکاری برادر خود به گزینش حافظ پرداخت و برخی اشعار که به نظر خودشان فاقد زیبایی ادبی و معنوی بودند را حذف کردند. این گزیده چیزی حدود نیم دیوان کنونی حافظ است. فروغی در چاپ رباعیات خیام با قاسم غنی همکاری کرد. همچنین فروغی با همکاری حبیب یغمایی، منتخب شاهنامه را برای دانش آموزان دوره دبیرستان آماده کرد. فروغی همچنین با همکاری حبیب یغمایی به تصحیح خمسه نظامی مشغول بود که مرگ، کار او را نیمه وا نهاد.

تالیفات: کتاب «یادداشت‌های روزانه» سفر کنفرانس صلح پاریس نوشته‌های ذکاء‌الملک در سفر او به اروپا به همراه هیأت ایرانی است. این یادداشت‌ها با عزیمت از تهران آغاز شده و با ترک پاریس خاتمه می‌یابد. فروغی در این یادداشت‌ها در تمام طول سفر کار‌ها و وقایع هر روز را یادداشت کرده است. نویسنده در این یادداشت‌ها به شرح وقایع، دیده‌ها و شنیده‌ها پرداخته است. کتابی که در چند ماه اخیر اهمیت تازه‌تری  نیز پیدا کرد، زمانی که توسط دکتر غلامعلی حداد عادل، درتیرماه امسال و پس از اتمام مذاکرات هسته‌ای، در صحن علنی مجلس به محمدجواد ظریف هدیه داده شد و نظر رسانه و اهالی مطبوعات را به خود جلب کرد.  رسانه‌ها نوشتند رئیس کنونی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، با اهدای کتاب رئیس نامی فرهنگستان به وزیر خارجه در چند خطی که برای او نوشته، توصیه کرده است تا این کتاب را برای مقایسه ایران امروز و ایران ۱۹۱۸ مطالعه کند.

 

سرانجام، نظرات مختلفی درباره فروغی وجود دارد. برخی او را دانشمندی بزرگ می‎دانند، برخی فراماسونی مکار، برخی سیاست‎مداری واقع‎گرا، برخی خیرالموجودین آن عصر و برخی هم عالم بی عمل. بی‌شک فروغی در عرصه سیاست ضربات جبران‌ناپذیری بر ملت ایران وارد کرد که مصداق خیانت قرار می‌گیرد. تا جایی که بسیاری را گمان بر آن است که سایر فعالیت‌های فرهنگی و ادبی او نیز در راستای اهداف سیاسی برای جذب استعدادهای علمی و فرهنگی و جلب نظر ادبا و فرهیختگان جامعه و نفوذ معنوی بر آن‌ها صورت گرفته است. اما به نظر نمی‌رسد قضاوت در این مورد به این سادگی باشد. در برخی از آثار و اقدامات او وجهی از وجاهت و حقیقت‌طلبی نیز مشاهده می شود. شاید محمدعلی فروغی مرد خاکستری تاریخ ماست. و شاید عبرتی تازه و سربرگی مهم برای پژوهش درباب نسبت علم و عمل و یا ادبیات و تعهد. 

نظریه‌پرداز رژیم سلطنتی
نقش فروغی در تثبیت پادشاهی پهلوی اول تا روز تاج گذاری وی در ۱۵ خرداد ۱۳۰۵ و نیز، نقشی که وی در شهریور ۱۳۲۰ در بقای سلطنت خاندان پهلوی ایفا کرد، سبب شده است که وی را در تاریخ معاصر، یکی از اندیشه‌پردازان سلطنت پهلوی به شمار بیاورند. در شهریور ۱۳۲۰ و به‌دنبال اشغال ایران، زمانی که نمایندگان شوروی و انگلیس خواستار تغییر حکومت به جمهوری شدند، فروغی تغییر حکومت را سبب هرج و مرج می‌پنداشت و بر همین اساس، تنها از گزینه جانشینی ولیعهد رضاخان یعنی محمدرضا حمایت می‌کرد. محمدعلی فروغی در ۲۸ آذر ۱۳۰۴، ریاست نخستین دولت را در رژیم پهلوی عهده‌دار شده بود که این مأموریت وی، در ۱۵ خرداد ۱۳۰۵، با تاج گذاری رضاخان و در پی  درخواست تیمورتاش از وی برای استعفا، به پایان رسید. کابینه دوم فروغی در ۲۶ شهریور ۱۳۱۲ (۱۷ سپتامبر ۱۹۳۲) تشکیل شد.
مهم ترین مأموریت فروغی، همگامی وی با علایق جدید رضاخان، یعنی تدارک سفر به ترکیه و مسئله کشف حجاب بود. فروغی که سفارت ترکیه و تلاش برای بهبود روابط پرچالش تاریخی میان ایران و ترک‌ها را در کارنامه‌اش داشت، جانشین مخبرالسلطنه ای شده بود که به دلیل بی‌علاقگی به تجدد، با علایق رضاخان برای کشف حجاب همگام نبود. اما واقعه مسجد گوهرشاد که در همین دوره نخست‌وزیری فروغی رخ داد، بار دیگر رابطه فروغی و رضاخان را تیره کرد. اعدام محمدولی‌خان اسدی که پدر داماد فروغی بود، باعث این ماجرا شد.
 محمدعلی فروغی؛استراتژیست مطرود!
با وجود این، کناره‌گیری فروغی، چه با استعفای وی صورت پذیرفته باشد چه با عزل رضاخان، در سرنوشت پهلوی اول بسیار تأثیرگذار بود؛ چرا که پس از عزل فروغی، رضاخان سیاست خارجی را با همه پیچیدگی‌ها و ظرایف آن به دست گرفت و با ساده انگاشتن جنگ جهانی و زدوبندهای پیچیده روابط و تعاملات بین‌المللی میان قدرت‌های بزرگ درگیر جنگ و امید به پیروزی هیتلر، بهانه‌های لازم را به انگلیس و شوروی داد تا با تصرف ایران، مقدمات خروج مفتضحانه وی را از کشور فراهم کنند.
محمدعلی فروغی؛استراتژیست مطرود!
مأموریت سرنوشت‌ساز
با شنیدن صدای پای متفقین در حومه تهران، رضاخان دست به دامان مجید آهی و علی سهیلی، برای پذیرفتن نخست‌وزیری و معامله با اشغالگران شد. پهلوی اول شاید به سادگی می‌پنداشت چون آهی زبان روسی می‌داند یا سهیلی علاوه بر آشنایی با زبان روسی، همسر روس هم دارد، می‌توانند روابط وی و شوروی را به نفع او اصلاح کنند. اما آن دو خود را مرد این کار ندانستند و مشترکاً فروغی کارکشته خانه‌نشین بیمار را که در نزدیکی شاه سکونت داشت ،پیشنهاد دادند و رضاخان نیز، پیشنهاد را به شرطی که  آن دو در کابینه وی حضور داشته باشند، پذیرفت! کار فروغی برای ادامه حکومت رضاخان، غیرممکن اما برای بر تخت نشاندن ولیعهد دشوار بود. سرریدر بولارد وزیرخارجه انگلیس، در مخالفت با ادامه زمامداری خاندان پهلوی، به دلیل گرایش آشکارشان به آلمان هیتلری، مصمم بود و حتی در یکی از دیدارهایش با فروغی، به او پیشنهاد کرد که خودش ریاست جمهوری را بپذیرد؛ اما وی قبول نکرد.
حتی سخن از بازگشت قاجار و جانشینی یکی از نوادگان احمدشاه نیز مطرح شده بود که نگرانی شدید رضاخان را در پی داشت. انگلیسی‌ها به محمدرضای ولیعهد نیز اطمینان نداشتند و از طریق خبرچین‌های دربار، متوجه شده بودند که وی تمایلات آلمانی دارد. رضاخان نخست به جانشینی محمدرضا متمایل نبود و در پی آن بود که با توان فروغی و اعتمادی که معتقد بود انگلیسی‌ها به وی دارند، دست به معامله با قدرت‌ها بزند و خودش را حفظ کند؛ اما فروغی به او فهماند شاید بتواند ولیعهد را بر جای وی بنشاند، ولی امیدی به بقای سلطنت رضاخان نیست.
محمد رضا پهلوی نیز، بر این ادعا مهر تأیید می‌زند و همیشه سلطنت خود را مدیون فروغی می‌داند. وی بعدها به مسعود فروغی، فرزند ذکاءالملک، گفته بود «آن چه من دارم از پدر شماست… پدرم تمایل زیادی به سلطنت من نداشت. در آن روزی که پدرم در منزل شما حضور پیدا کرده بود… مرحوم فروغی خواسته‌های انگلیس و روس را بیان نمود که حتی درصدد تغییر رژیم هستند، پدر شما در آن روز گفته بود که شاید موفق شوم ولیعهد را به سلطنت بنشانم و شما در مازندران استراحت فرمایید، پدرم از این پیشنهاد نه تنها خوشحال نشده بود بلکه با تَغَیُّر گفته بود مگر ولیعهد می‌تواند مملکت را اداره کند.»
مذاکراتی برای بقای رژیم پهلوی
مذاکرات میان فروغی و بولارد و نیز اسمیرونوف، سفیر شوروی، مذاکرات سختی بود. به خصوص وقتی نماینده شوروی نیز همداستان با بولارد، پیشنهاد تغییر حکومت و تبدیل آن به جمهوری را مطرح کرد. سرریدر بولارد وزیر مختار انگلیس نیز «قبول هر پیشنهادی از سوی ایران را منوط به تغییر حکومت در ایران» اعلام کرده بود. فروغی برای کاستن از تندی بولارد، از علی سهیلی که رابطه نزدیکی با ایدن، دوست انگلیسی‌اش داشت نیز، بهره برد. به نظر می‌رسد فروغی در کنار مذاکره با نمایندگان روس و انگلیس، نقش خود را در فراری دادن شاه و ایجاد نگرانی عمیق در وی، به خوبی ایفا کرده باشد.
نقش فروغی در استعفای رضاخان
 محمدعلی فروغی؛استراتژیست مطرود!
در پی این ماجرا، رضاخان استعفانامه‌ای را که از پیش توسط فروغی نوشته شده بود، به سرعت امضا کرد: «نظر به این که من قوای خود را در این چندسال مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‌ام، حس می‌کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوان‌تری به کارهای کشور که مراقبت دایم لازم دارد، بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد، بنابراین، امور سلطنت را به ولیعهد و جانشین  خود تفویض کردم و از کار کناره گیری نمودم».
نکته‌ای که نقش فروغی را با اهمیت‌تر جلوه می‌دهد یا در تاریخ معاصر برجسته شده، ماجرای استعفای سریع رضاخان و سوگند زودهنگام ولیعهد در مجلس است. سفارتخانه‌های سه کشور، براساس آخرین مذاکره صورت گرفته، هنوز نظر نهایی دولت‌های متبوع خود را درباره جانشینی ولیعهد که تلویحاً درباره آن با فروغی هم‌نظر شده بودند، به ایران اعلام نکرده بودند؛ اما فروغی با استفاده از شتاب و بیم رضاخان از افتادن به چنگ متفقین و به‌خصوص ارتش سرخ شوروی، در یک حرکت شتاب‌زده، متن استعفانامه را به امضای رضاخان رساند و محمدرضا را برای ادای سوگند در مجلس آماده کرد.
فروغی و سهیلی تأکید داشتند قسم خوردن ولیعهد به عنوان شاه جدید ایران، بیش از ۲۴ ساعت به تأخیر نیفتد. فروغی با وجود اذعان به خفقان حاکم و عدول رضاخان از بایسته‌های سلطنت مشروطه، تغییر حکومت را باعث بروز هرج و مرج می دانست و سلطنت مشروطه را، آن هم با وجود خاندان پهلوی، تنها ضامن استقلال آن روزگار ایران می‌دانست!


true
true
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

true

آدرس

تهران ؛ خیابان نواب ، خیابان رودکی جنوبی ، تقاطع رودکی _مرتضوی ، کوچه توانا ، پلاک 4 ، طبقه 3 ، واحد 8

تلفن

07433229736
09010156001
09034561166

ایمیل

newsmola@yahoo.com

رفتن به نوارابزار