×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  جمعه - ۷ اردیبهشت - ۱۳۹۷  
true


true

منصور خان باشتی زندان اوین بود. تازه از زندان ازاد شده بود.شیراز نزد ما امد.به او گفتم بهتر است باشت نروی ، گفت:ما به شما و انقلاب علاقمندیم.گفتم:دیر امدی وقتی امدی که کلیمی های شیراز هم می گویند :مرگ بر شاه مرگ بر شاه…

سخنان مهم آیت اله ملک حسینی در مورد منصورخان

آیت الله ملک حسینی :منصور باشتی اگر به حرفم گوش می کرد اعدام نمی شد

منصور خان باشتی زندان اوین بود. تازه از زندان ازاد شده بود.شیراز نزد ما امد.به او گفتم بهتر است باشت نروی ، گفت:ما به شما و انقلاب علاقمندیم.گفتم:دیر امدی وقتی امدی که کلیمی های شیراز هم می گویند :مرگ بر شاه مرگ بر شاه(کلیمی ها حرف ش را س تلفظ می کنند.)
نیک روش استاندار استان استاد دانشگاه بود اما به سیاست استانداری وارد نبود.فرمانده سپاه شیخ ردانی پور بود(خدا رحمتش کند)نیک روش و شیخ ردانی پور امدند شیراز منزل ما.روز بیستم ماه رمضان بود.اذان صبح رسیدند.گفتند:اقا ما مقلد امام هستیم.مسافریم .روزه نداریم.صبحانه نخورده ایم.ایت الله قدوسی دادستان کل دادگاههای انقلاب کشور که روحش شاد باد حکم داده بود که منصور خان باشتی به زندان اوین برگردد و رفته ایم دنبال منصور باشتی و او گفته بود که هیچگاه حاضر نمی شوم.
دیدم امر لازمی است و بایستی انجام شود چون احتمال می رفت که بخواهد یاغیگری کند و بایستی سرکوب شود.من به علت کارهای زیادی که در ان روزگار داشتم کثیرالسفر بودم و به اعتقاد خودم روزه داشتم بنا بر این با زبان روزه به سمت گچساران حرکت کردیم رفتیم منزل منصور خان باشتی که همان قلعه اش بود. راننده ما فردی به نام آقای شیخی از روستای دیل بود. حدود یکصد و پنجاه تا یکصد و هفتاد نفر با تفنگ و قطار در قلعه بودند.این راننده به ما گفت : آقا از بابکانی ها هم بین این افراد هست.
منصور باشتی آمد و عرض ارادت کرد. گفتم بسم الله الرحمن الرحیم خداوند را شاکرم که تا الان در منزل جنابعالی هیچ گاه نه در خوزستان تهران شیراز و باشت چیزی نخورده ام و الان هم زبانم روزه است.گفت:اقا بنده اخلاص دارم ارادت دارم و بی خدمتی نکرده ام.گفتم:جناب حجت الاسلام قدوسی دادستان کل کشور فرموده اند که شما باید به زندان اوین برگردید.گفت:سیصد-چهارصد نفر خان در مملکت هستند-چطور هیچ کس را نمی خواهند فقط من را می خواهند؟ گفتم : بالاخره از یک جایی باید شروع شود به علاوه شما سابقه زندان اوین را دارید و شما را مجددا خواسته اند.
فردی بود به نام ملک پور که یک حرف قلمبه ای زد گفتم : آن موقعی که خان ها برای شاه تعظیم می کردند ما به اندازه پوست پیازی برای او ارزش قایل نبودیم حالا داری قلمبه می گویی مگه نمیفهمی ما چکاره هستیم مردک؟گفتم:اقای منصور باشتی لجبازی نکن سرسختی فایده ندارد مملکت جمهوری اسلامی ایران است.نمی توانیم ببینیم کسی مقابل ما قلدری کند.شما خودت را معرفی کن و من هم باری حاج اقا قدوسی نامه ای می نویسم که بروی در منزل خودت در تهران نه شکنجه ای -نه شلاقی -نه زندانی و نه چیز دیگری در کار نباشدتا هر وقت که صلاح می دانی انجا باشی در خانه خودت و من این را ضامن می شوم ولی به شرطی که بروی تهران.حتی مادرش هم به او گفته بود:به حرف پسر اقا صدرا گوش کن-اینها جد بر جد اقا بودند و دنبال بد کسی نبودند و خیرخواه مردم هستند.تا این جا اوضاع ارام بود.شیخ ردانی پور رفته بود وضو بگیرد یک مرتبه صدای ناله و شیون بلند شد.دیدم شیخ ردانی پور امد و عمامه اش خراب شده و کاردی در دست دارد و گفت:اگر بلند نشوید با این کارد شکم خودم را پاره می کنم.
گفتم:چه شیخ؟قضیه چیه؟گفت:کلفتشون را وادار کرده اند امده فحش ناموسی داده و عمامه را انداخته و با لگد به ان زده است.گفتم :بی حیا ها این شیخ ، شیخ محترمی است و رییس سپاه استان است همراه ما امده اینطور بایستی هتک حرمتش کنید؟ گفتم بلند شو اقا هر چه التماس کردند و مردم امدند گفتم : اصلا و زدیم بیرون. سر سه راه باشت به ردانی پور گفتم از طرف من به دریاسالار مدنی که بعدا استاندار خوزستان شد و رییس ژاندارمری گچساران بود بگویید برای دستگیری منصور باشتی نیازی به سپاه و ارتش نیست چرا که ممکن است خشونت پیش بیاید فقط نیروی نظامی برود و ایشان را به هر کجا که صلاح می دانند ببرند.وقتی از باشت بیرون امدیم اطراف باغ های باشت جوانانی امدند و گفتند که منصور خان را باید تحویل ما دهید.گفتم:دستورات لازم را داده ایم و شما هم کشش ندهید و اگر درگیری شد آنها مسلح هستند و شما را می کشند که بعدا هم درگیری شد و یکی از اینها کشته شد.رسیدم شیراز . بعد از سحری دیدم دوباره در می زنند.دیدم نیک روش و شیخ ردانی پور هستند.گفتند:کار لازمی است که شما یک اعلامیه بدهید.چرا که عده ای از بویراحمدی ها به همراه چریک های مجهز می خواهند بر علیه نیروهای دولتی که قصد دارند منصور باشتی را دستگیر کنند بجنگند.
اعلامیه ای خطاب به مردم کهگیلویه و بویراحمد دادم که به امر و دستور حجت الاسلام قدوسی دادستان کل انقلاب کشور منصور خان باشتی باید برود و خودش را تسلیم کند و به اقتضای حکم مامورین او را دستگیر خواهن کرد.کوچکترین حرکتی علیه مامورین استان خلاف نظام و امنیت منطقه بوده.هر گونه حرکت به سمت باشت با شدت و حدت سرکوب خواهد شد.با افراد خاطی مثل ضد انقلاب ها برخورد خواهد شد.این اعلامیه توسط سپاه تکثیر و با هلی کوپتر در نقاط مختلف استان پخش شد.هر کس اعلامیه را دیده یا فهمیده بود برگشت و منصور خان باشتی را گرفتند.البته نمی داستم که می خواهند منصور باشتی را بکشند.برخی افراد رفته بودند و گواهی داده بودند که منصور خان باشتی هفت نفر را کشته است.حتی فردی گفته بود خودم دیدم که منصور خان باشتی اینها را کشته است.منصور باشتی در جلسه دادگاه گفته بود که شما سجل(شناسنامه)این اقا رابیاورید و ببینید ان سالی که این اتفاق افتاده سات این اقا اصلا دنیا امده بوده یا نه؟وقتی سجل را اورده بودند دیدند که اصلا دنیا نیامده و قاضی به او گفته بود چرا دروغ می گویی؟ان فرد گفته بود که برایم تعریف کرده اند!منصور باشتی مجوز کشتن نداشت.حتی قاضی ای که حکم اعدام او را داده بود بعدا اشتباه نامه داده بود و گفت که حکم اشتباه داده ام.قاتلین ان حادثه ای که منصور باشتی به ان دلیل اعدام شد مشخص بودند و اگر حتی منصور باشتی دستور قتل ان هفت نفر را داده بود اما چون خودش کسی را نکشته بود نبایستی اعدام می شد از نظر شرعی عاملین بایستی اعدام و کسی که دستور داده بایستی به حبس ابد محکوم می شد.منصور باشتی اگر به حرفم گوش می کرد اعدام نمی شد .

 

 

 

 


true
true
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

true

آدرس

تهران ؛ خیابان نواب ، خیابان رودکی جنوبی ، تقاطع رودکی _مرتضوی ، کوچه توانا ، پلاک 4 ، طبقه 3 ، واحد 8

تلفن

07433229736
09010156001
09034561166

ایمیل

newsmola@yahoo.com

رفتن به نوارابزار