×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۲۸ شهریور - ۱۳۹۷  
true


true

بی بی ماهتاب مادرش بود و پدرش کی مکی طاس احمدی از مردان با سواد و خوشنام ایل .
در همان اوایل کودکی طعم تلخ یتیم شدن را چشید اما زندگی پر فراز و نشیب کدخدا ، او را به چهره ای خاص و دوست داشتنی مبدل کرد .

زندگی پر فراز و نشیب کدخدا

چهارشنبه، ۱ فروردين ۱۳۰۷ به دنیا آمد ، بی بی ماهتاب مادرش بود و پدرش کی مکی طاس احمدی از مردان با سواد و خوشنام ایل .
در همان اوایل کودکی طعم تلخ یتیم شدن را چشید اما زندگی پر فراز و نشیب کدخدا ، او را به چهره ای خاص و دوست داشتنی مبدل کرد .
در طی مسیر زندگی و در کوران حوادث مهیبی قرار گرفت.
حوادث و سختی هایی که روحش را چون فولاد محکم و استوار نمود.
برسر اینکه با کدامیک باید ارتباط برقرار کرد و کدام از بین برود، دو نظر ارائه گردید:
نظامیان پیشنهاد کردند چون عبدالله خان، بعد از شهریور ۱۳۲۰ عامل کشتار و خلع صلاح نیروهای ارتش و ژاندارمی درجنوب بود، هرگاه حکومت و مملکت گرفتار رخداد مهمی بوده است جداسری کرده و شورشی را رهبری کرده است، باید از میان برداشته شود، زیرا در ایل او نفوذ و قدرت بیشتری دارد.
بازیگران سیاسی بخصوص سلطانی، نماینده دائمی بهبهان و کهگلویه و بویر احمد در مجلس شورا و رئیس التجار موسوی و اشرف احمدی بهبهایی مشاورین عشایری شاه اصرار داشتند که درست آن است خسروخان بویراحمدی از بین برود. بر این نظر پای فشردند و دلیل ارائه گفتند:« خسرو چب گرا است. کمونسیت است. سیاستمداری است ماجراجو و هماره با سیاستمداران شهر و گرو ههای چپ مخالف رژیم شاهنشاهی در ارتباط می باشد. او می-تواند عشایر را به سوی مسائل سیاسی و پیوند با دسته های شورشگر بکشاند و برادر را در چنین راستایی سوق دهد»
سلطانی آن پیشنهاد را در لعاب شیرین طنز و خوشمزگی در کام شاه فرو برد و گفت« آن اسب سرکش را می توان لگام زد و این شیطانک ساحر را نتوان در دام اطاعت افکند»
کوچ کوچ، یک خودسرگذشت نامه است که توسط فردی به نام عطا طاهری که در ایل خویش با نام کی عطا معروف بوده است و از طایفه تاس اَمَدی، تیره دشتَموری، ایل بویراحمد است، نگاشته شده است.
کتاب ابتدا با مقدمه آقای ایرج افشار آغاز می گردد و اما  کی عطا که متولد سال ۱۳۰۷ است،نگاشتن درباره ی سرگذشت را  با تولد خویش آغاز می کند و اینکه در کودکی همراه مادرش به تهران مهاجرت می کنند و مدتی را در آنجا می مانده و به مدرسه می رود و بعد با بازگشت سران تبعیدی ایل، آنها نیز دوباره به ایل خویش مراجعه می نمایند، تا حوادث سالهای ۱۳۳۲ ادامه می دهد.
کتاب دارای اطلاعات بسیاری در زمینه های تاریخی، جغرافیایی، زبان شناختی، انسان شناختی و… است و می توان از منظرهای مختلف آن را بررسی نمود، که در اینجا ما از منظری انسان-شناسانه به آن نگاهی می اندازیم.
کتاب دارای نوعی نثر است و درجای جای آن می توان اشعار بسیاری از جمله اشعار شاهنامه و نیز همچنین اشعار فولکلور ایل بویراحمدی را مشاهده کرد که ثبت آنها بسیار ارزشمند است. نویسنده همچنین در بسیاری موارد، از واژه های لری استفاده کرده و واژه ی فارسی برابر آنها را در پاورقی ذکر نموده است برای مثال می توان به کلمات برابر قشلاق و ییلاق اشاره کرد:

مال زیر= قشلاق،گرمسیر           مال بالا=ییلاق،سردسیر

در این کتاب می توان داستان اعدام سران عشایردر ۱۳۱۳  توسط رضاشاه را خواند و داستان غم انگیز خلع صلاح و تخته قاپو کردن عشایر را که بعد از آن دچار بیماری های جسمی و روحی و فقر می گردند، و اینکه چگونه همیشه عده ای مزدور از داخل ایل، به حکومت کمک کرده اند. «اسکان اجباری مردم ایل در نقاط سردسیر و گرمسیر انجام گرفت و بدون توجه به آب و هوا و شرایط زیست و مسائل اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی قرون متمادی، ناگهان و با شتاب و اجبار آنها را در چهاردیواری تنگ و تاریک و آلوده زندان کردند. در نتیجه، ایلی سلامتی جسم و نظاط روحی و دام و تولید خود را به سرعت از دست داد»
ماجرای اعدام سران عشایر از این قرار است که در سال ۱۳۰۹، رضاشاه سپاهی را جهت سرکوب ایل بویراحمد، با سرکردگی سردار اسعد گسیل می دارد اما این سپاه شکست می خورد. بعد از این شکست، رضاشاه با حقه سران ایل را به تهران می کشد و در سال ۱۳۱۳ آنها و نیز سردار اسعد را اعدام می کند.
در راستای از بین بردن عشایر، یکی دیگر از کارهای رضاشاه تغییر نام مکان ها بود، مثلا بنابر اشارات عطا طاهری مکانی به نام بازرنگ به قوام آباد و مزدک به حبیب آباد تغییرنام داده شدند.
از نقاط قوت این کتاب، آن است که برخلاف دیگر کتبی که درباره ی عشایر نوشته شده اند و در آنها تنها می توان اطلاعات جمعیت شناختی، جغرافیایی، اقتصادی و …عشایر را یافت، در این کتاب می توان زندگی روزمره مردم ایل را بطور زنده تجسم کرد، به عبارتی وی در قالب بازگویی سرگذشت خویش، مطالب بسیاری را درباره زندگی ایلی بیان می کند خصوصا زندگی روزمره.
برای نمونه در کتاب از داستان وابستگی زنی به شَلَنگیز(نوعی خورجین خوش رنگ وبافت گل پود) که پَشتا(جهیزیه)ی وی بوده و از گم شدنش بسیار غمگین می شود و بعد اعدام شدن فردی تنها به دلیل دزدیدن یک میش، ویا داستان شیروهَره، و یا نخستین بار رفتن کی عطا به سینما و فرارش از آنجا به این ظن که تصاویر برروی پرده واقعی هستند، ویا مورد تمسخر قرار دادن لُر در تهران را خواند.
دانش بومی از جمله درمان بیماری گَری، دعا و طلسم و کاربرد سنگ ها برای طلسم، نحوه طهارت کردن، نام محلی بیماری ها ( برای نمونه توگَپ= حصبه)، وضعیت زنان، جمع کردن ماهی و چوب به هنگام باریدن باران، از دیگر مواردی است که می توان در صفحات این کتاب شاهدشان بود. از نکات قابل توجه در زندگی مردم ایل که آقای طاهری به رشته تحریر دراورده است، حضور ابیات شاهنامه در جای جای زندگی این مردم است. بطوریکه می-بینیم در هنگام جنگ، شادی، اندرز دادن و گاه صرفا از روی تفنن چه زنان و چه مردان به تناسب موقعیت ابیاتی از شاهنامه را از بر می خوانند.
یکی دیگر از اتفاقات بارز که در این کتاب به آن پرداخته می-شود، داستان جنگ های مربوط به ایل بویراحمد است.از جمله داستان جنگ سمیرم که در سال ۱۳۲۲ میان دولت و عشایر (با همکاری ایل بویراحمد و قشقایی) درگرفته بود را می توان با جزئیات خواند.
یکی از خاطره های جالب نویسنده، برخورد وی با آلمانی ها است که در نتیجه ی آن زبان آلمانی می آموزد. در اینجا یکی از مکالمات آقای طاهری را با آلمانی ها ذکر می کنیم:
« او(آلمانی) خندید و گفت« ما دوست بویراحمدی ها هستیم»
گفتم« تا کنون کجا زندگی می کردید؟»
گفت« در آلمان!»
با تعجب پرسیدم «آلمان!آلمان!»
گفت« در آلمان! برلین»
گفتم« کی ایل را ترک کرده، و به آن دیار کوچ کردید؟ چرا رفتید؟ از کدام دودمان و طایفه هستید؟»
قاه قاه خندید و کتابچه ای برداشت و باز نمود و چنین خواند« ما از اقوام و نژاد بزرگ آریایی هستیم و ایرانی ها هم از آن قبیله اند و همان نژاد. قرنها پیش از همدیگر جدا شدیم. ما به طرف اروپا رفتیم و آنجا را گرفتیم و آباد کردیم و ایرانی ها به این سرزمین آمدند و زندگی کردند. ما پسرعموها را دوست داریم. آمده ایم تا به شما بگوییم که آلمان می خواهد به شما کمک کند و یاری دهد تا کشورتان را خودتان آباد کنید و اداره نمایید و همه خوشبخت گردید!»(ص۳۰۸).
بنابه گفته نویسنده، عشایر به دلیل سیاست بازی های انگلیس، از انگلیسی ها بدشان می آمد. «سران ایلات جنوب را شاه به دستور انگلیسی ها کشت و خلع صلاح و تخته قاپو(یکجانشینی) به اجبار و ازار و اذیت کوچگران برای نفت جنوب بود و به دستور آنها انجام می گرفت»
وقتی می شنیدند که آلمان ها، انگلیسی ها را از پا درمی آورند، از ته دل آن را می پسندیدند و شاد می-گردیدند».
فصول کتاب براساس سرگذشت آقای طاهری نگاشته شده است و در این میان تنها فصلی تحت عنوان نهادهای ایل است که در آن نه سرگذشت خویش، بلکه ساختار ایل را توضیح داده است و این که در یک ایل سه ضلع وجود دارد۱- خان و بستگانش ۲- کدخدایان و ریش سفیدان ۳- دامداران و کشاورزان و سایرقشرها.
بخش دوم کتاب از سالهای ۱۳۲۴ به بعد است خصوصا حوادث سالهای ۱۳۳۰ تا ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲٫
در دوران مصدق، عشایر جان تازه ای می گیرند، اما با شکست دولت مصدق و کودتا، عشایر امیدشان را ازدست می دهند و فصل غم انگیز پایانی کتاب ماجرای کشته شدن خسروخان بویراحمدی به دست برادرش عبدالله خان ضرغامپور با تحریک دولت است.

 


true
true
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد

true

آدرس

تهران ؛ خیابان نواب ، خیابان رودکی جنوبی ، تقاطع رودکی _مرتضوی ، کوچه توانا ، پلاک 4 ، طبقه 3 ، واحد 8

تلفن

07433229736
09010156001
09034561166

ایمیل

newsmola@yahoo.com

رفتن به نوارابزار